و اين منم

 

 

 

 

 

 

همه ی میلم به رفتن مال اینه که دیگه نمی تونم برم. مثل سابق نیستم که تنها بودم و هر وقت دلتنگ میشدم ، خودم  به تنهایی اونقدر میزدم به در و دیوار تا یک جایی و با یک کسی پر کنم دلتنگیمو. اما حالا... مقصود که نباشه دیگه تنهاییم اون تنهایی سابق نیست.  حتی اگه نباشه بازم تنها نیستم. نمی دونم  چطور بگم. بهار تو بهتر میفهمی که اونشب ساعت 6 عصر مامان زنگ زد و گفت دیر کردی و تو شاخ درآوردی که مامانت بود؟!!!  آره مامان من که قبلا ها تازه 9 زنگ میزد که ببیینه کجام . حالا دیگه 6 واسش دیره. الان دو روزه که گیر دادمو  میگم پاشین بریم کیش و اصرارم دارم که بدون مقصود. خودم میدونم چرا. علاوه  بر اون میل رفتنم میخوام به خودم ثابت کنم که هنوزم میتونم. از ظهر هی زنگ میزنم به آژانسهای مسافرتی و قیمت می پرسم و موندم که چطور میشه اینترنتی هتل رزو کرد . مامان بازیم را جدی گرفته و میگه میگیم پسر داییش برامون رزرو کنه یا فوقش خراب میشویم سر آنها.  خودم میدونم که نمیتونم برم. اگه برم دلخوری مقصود رو چی کار کنم. اون تلفنهای هر شبش رو  که خراب میکنه دلخوشی های روز رو چی کار کنم. الان یک خط در میان دارن بهم میگن زنگ بزن بگو شام بیاد اینجا و من زنگ نمیزنم.  شاید نباید بگم اینا رو . ولی این یه روی سکه است. اون روی ازدواج که واسه آدمهایی مثل من که تخس بودن و آزاد ، آزاردهنده است. خنده داره ولی این چند روزه هر بعد از ظهر به یه بهونه از خونه زدم بیرون. خبرم ندادم هیچ کدوم رو. مثلا خواستم استقلال داشته باشم.خلم دیگه. یادمه چند وقت پیش که گفتم خوشحالم که کنارمه. هنوزم خوشحالم. اصولا این که یکی انقدر باشه بهتر از اینه که هیچکس نباشه یا یه عده یه کم باشن. میفهمین چی میگم؟!!! خیلی دلم می خواد بهتر بگم ولی بلد نیستم. فقط یادم باشه یه روز که حالم خوبه بیام از خوبی های ازدواج بگم. یادم باشه.

 

مرسی دنیای عزیز که انقدر خوبی. خیلی حس خوبیه که یه نفر از یه شهر دیگه حالا تعارف یا جدی فرقی نمی کنه،  دعوت کنه و پذیرات باشه. ممنونم.

 

امروز یه تک پا رفتم پایین که بیسکوییت بخرم و شیر. برفهای روی ماشین طفلی رو هم پاک کردم. پالتو و شالم برفی شدن. هوا هم سرد نبود و مزه داد. کاش برفها بمونن تا حال مقصود خوب بشه(سرما خورده). کاش برفها بمونن تا الهه بیاد اینجا. کاش برفها بمونن تا ما جمع بشیم و بریم برف بازی.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۱۱/۸