و اين منم

 

 

 

ميخوام برم يونی بعد از قرنی. ترجيح دادم که بيدار باشم و برم تا اينکه بخوابم و نتونم بيدار شم و نرم. ميخوام برم اينايی که نوشتم رو بدم استادم بخونه. اينا يعنی مقدمه و کليات و مروری بر متون و مواد و روشها. مونده يافته ها و بحث و نتيجه گيری. اين ديسکاشن از اون ديسکاشن هاست ها . بايد جفنگ ببافم از هيچی. همش ۲-۳ تا مقاله که متغيرهاش شبيه خودم باشه پيدا کردم. حالا فردا برم يه تلاش کنم ببينم چی می يابم!!!

اينجور که بوش مياد از هفته ديگه هم مثل اينکه قراره مشغول به کار بشم. فکر کن!!! خوبه خيلی.نميدونم با اين روپوش کهنه هام برم سر کار يا برم روپوش نو از اونا که سفيديش چشم رو ميزنه بگيرم. اگه حال داشتم ميرفتم دنتال سنتر روپوش  متفاوت ميگرفتم که مريضهام با لباسم خوشحال شن.

دوشنبه که بياد ميشه يه هفته که من و مامان داريم ريژيم ميگيريم. من قراره ۴ کيلو کم کنم و بشم ۴۹. مامان قراه ۱۰ کيلو کم کنه و بشه ۶۳. اونوقت رژيم من سختره از مامان خانومه. تنها چيزی که ميخورم و باهاش حال ميکنم تقريبا چاييه. ديروز خونه مقصود اينا انقدر چايی خوردم تو ۳ ساعت ۵ بار رفتم دستشويی. هر دفعه هم به حالت دو.  اونم در حالی که من تا حالا نديدم تو خونه اونا کسی پاشو سمت دستشويی بذاره. آبرو برام نموند.

اين آقای رئيسم سه سوته با مقصود دوست شد و قرار شد مهمونی خانومش که از بچه های سال بالايی يونی خودمون بوده دعوتمون کنه. خانومش دو قلو به دنيا آورده. آخييييييی!!

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۱۱/٢۱