و اين منم

 


 


چه خوب. بعد از مدتها من به بازی دعوت شدم. مرسی هندونه جوووونم. ولی خیلی بازیه سختیه. مخصوصا واسه من که گاهی ۲-۳ ماه یادم میره آهنگ ماهنگ اصلا وجود داره. حالا یه چند روز با این مقوله مشغولم و بعدا میام تعریف میکنم چی به چیه.

میرم سر کار. ۲ هفته است که دارم میرم. قاچاقی دارم کار میکنم. چون هنوز درسم تموم نشده. یعنی فارق از یونی نشدم. من اصلا دنبال کار نبودم. حتی فکر میکردم بعد از عروسی برم دنبالش. ولی یهو شد دیگه. خوبه خیلی. خودم باورم نمیشه که  روزی ۸ ساعت بعضی وقتها هم بیشتر کار میکنم. البته یه روز در میون. شبها خوابیدن برام مثل مردنه. دقیقا مثل مردن.

عاشق انیمیشن های ژاپنی شدم. امروز یدونه دیگه دیدم و هی وسطش نگاه میکردم که چقدر دیگه مونده و خدا خدا میکردم که تموم نشه. دوستش میدارم گنده. یه بار دیگه میبینم.بعد مفصل تر مینویسم.

من دلم مسافرت میخواد باز. چیزی تا عید نمونده و عقل میگه که صبر کنم تا اون موقع. ولی دلم میخواد آخر این هفته برم. قبل از اینکه شهر ها پر از جمعیت بشن. حتی برنامه اش رو هم ریختم. اینکه به جای ۵ شنبه٬ ۴ شنبه برم کلینیک و ۵ شنبه صبح راه بیوفتیم و شنبه شب برگردیم. به هیشکی ولی هنوز نگفتم. نگفتم چون عقل یه چیز دیگه میگه . خیلی ترسو ام .

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/۱٢/٩