و اين منم

 



 
خیلی بهتر شدم. بهار امروز دیدمت. خوشحال بودی خیلی. پر انرژی و شاد قدم میزدی. انقدر که منم خوشحال شدم و فکر کردم. فکر کردم که من الان چند وقته اینطوری تو خیابونا نرفتم.  تبدیل شدم به یه نق بزرگ  که اول از همه دارم خودم رو داغون میکنم بعد بقیه رو. دروغ نگم چند وقته کارم شده مقایسه خودم با بقیه. وقتی میام اینجا جریان های خوب زندگی بقیه رو میخونم یه جورایی به خودم چنگ میزنم که چرا من اینطوری نیستم چرا من نمیتونم دیگه اینطوری بیام شارژ بگم و بنویسم و حتی بخندم. دیوونه کردم خودم رو از بس خوشی طلب کردم.  الان همین الان فهمیدم که چقدر مزخرف بودم این چند وقته. خوبه که حداقل فهمیدم. دیگه تا قبل از سال نو نمیشه ولی تو همون روزای اول میرم یه قری سر موهام میام. تحول رو باید از یه جایی شروع کرد. از خودم دست شسته بودم که واسه عروسی موهام مشکی باشه. بیخیال دیگه فوقش میرم رنگ میکنم اونموقع. کاش فردا نمیرفتم سر کار. از این خانوم و آقای دکتر متنفرم. از اینکه انقدر جاه طلبن انقدر همه رو شکل اسکناس میبینن. انقدر بدون وجدانن و هی الکی شعارش رو میدن. محیط کارم به خاطر اینا برام زشت شده. به خاطر همین کار و گرفتاری های دیگه نتونستم یه نوک پا برم تو مغازه ها بچرخم. فردا اگه بشه میخوام برم پازل بخرم  به جای رخت و لباس. چقدر کار دارم.  ماهی و تنگم میخوام. بعد از ۶ سال٬ سال تحویل خونه خودمونیم .  کاش فقط فردا نمیرفتم سر کار.. ..

یه روز یه آقاهه داشته دو. تا سیگار رو با هم دود میکرده. میپرسن چرا ؟! میگه یکیش واسه خودم اون یکی واسه رفیقم که تو زندانه. بعد از چند وقت میبینن داره یدونه دود میکنه. میگن اااااااا رفیقت آزاد شد؟! میگه نه خودم ترک کردم:))) اینو تو روزنامه خوندم . خودم قش قش خندیدم . واسه منشیمون که تعریف کردم از بس خوبه الکی خندید.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۱٢/٢۸