و اين منم

 


 
فکر کنننننن!!! تو این شلوغ پلوغی کارا به سرم زده که دماغم رو عمل کنم. یعنی زده ها!!! مقصود هی گفت نه نه نه نه نه من هی گفتم میخوام میخوام میخوام تا بلاخره گفت باشه. تو خونه هم یه جورایی بهم گفتن تو غلط میکنی با این همه کار از این فکرا میکنی. پایان نامه چی میشه ؟ کارای عروسی چی میشه؟خود عروسی چی میشه؟ ....بعد از ذق و ذوق های من کنار کشیدن و گفتن هر کاری دلت میخواد برو بکن.  حالا واییییییی یعنی جدی برم عمل کنم؟ همه ی هدفم از عمل اول از همه اینه که عکس و فیلم جشنم خوشگل بشه:) شما چی میگین؟  آخ که من قبلش چقدر کار دارم. وای کی برم دکتر؟ وای وای وای.

این آقایی که کارای آماری ما رو انجام داده طبق محاسبات خودم اشتباه انجام داده . وقتی رفتم سراغش زیر بار نمی رفت. بعد گفت شب میل بزن یاد آوری کن. دو شبه که میل میزنم و خبری نشده. تا فردا بهش وقت میدم اگه بازم خبری نشد روزی ۱۰ تا میل میزنم و بعدش میبرم میدم دوست پسر سابق دوست جون واسم انجام بده. البته نا شناس. اگه بفهمه که اونی که بهش زنگ زد و یه ساعت مخش رو خورد که بیا با این رفیق ما دوست شو ٬ حتما ترورم میکنه.

جون جون دو شنبه تولدش بود. بهش تبریک گفتم و بازم بی محلی کرد. تا ۱۰ سال دیگه هم که بی محلی کنه من باز همه ی ۱۹ فروردینها  رو بهش تبریک میگم:))

هیچ میدونستید من و مقصود تا حالا با هم سینما نرفتیم!!!!!! قبل عمل که نمیشه ولی تو اون دوره ی نقاهت خوب وفتیه واسه سینما رفتن. خدا کنه تا اون موقع دایره زنگی رو بر نداشته باشن.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۱/٢٢