و اين منم

 


 
مرسی که اینقدر مهربونید و به فکر هستین که من یه بلایی سر خودم نیارم. راستش من ۶-۷ سال پیش یه بار مماغم رو عمل کردم و با همه ی مراحل و سختیهاش آشنام. دماغ قبلی من یه چیز فاجعه بود و الان خیلی بهتر از قبلش شده. ولی هنوز جای کار داره.  از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که یه هفته قبل از عید هم تو خونه ما یکی دیگه هم مماغش رو عمل کرد و با اینکه ما فکرش رو نمیکردیم خیلی خوب شد . پریروز فهمیدم که اگه منم بخوام عمل کنم دکترش یه چیزی حدود یه تومن تخفیف میده. نمیدونم والا الان که یه کم خنک شدم و گذاشتم فردا برم دکتر تا ببینم حالا چی میشه. در مورد عروسی هم اولین چیزی که به ذهنم میرسه و به نظرم خیلی فکر خوبیه  عقب انداختنش هست. اینجوری بیشتر میتونم بخورم و بخوابم :))))))

امشبم خونه داداش مقصود دعوتیم و من نمیفهمم وقتی این دختره من رو میبینه نفسش به سختی بالا میاد چرا باید برم خونه اش.  از اون طرف هم داداش مقصود خیلی مهربون و طفلیه دوست ندارم ناراحتش کنم. مجبورم برم و تا اونجا که میشه خودم رو بزنم به اون راه. ( لیبل : جاری!!!)

 


 


نوشته ی saghi در ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/۱/٢۳