و اين منم

 

 


و....من دماغم را عمل کردم. با امروز میشه ۸ روز که از عمل میگذره. الان ممکنه بعضی هاتون بگین که عجب دختر لجوجیه ها این همه ما گفتیم باز رفت کار خودش رو کرد. هر چی من سعی کردم خودم رو خنک کنم و بیخیالش بشم نشد که نشد. حتی روزای آخر تو خیابون به دماغم متلک میگفتن فکر کننن!! احتمالا دکترم مامورشون کرده بوده که یه وقت از تصمیم منصرف نشم:)))))نتیجه ی عمل رو نمیدونم چون هنوز زیر گچه و نمیتونم هیچ جوره هم حدس بزنم که چه شکلی شده. قراره چهار شنبه بازش کنن. خدا کنه حداقل یه جوری باشه که از کارم پشیمون نشم. 
تمام اون تجربات عمل اول رو این دفعه گذاشتم در کوزه . خیلی خیلی درد داشت. تحت سدیشن و بی حسی موضعی بودم و همین خودش کلی کمک کرد و در طول عمل در جریان امور بودم و کلی هم حتی با نرس و دکترم تعریف کردیم و خوش گذشت. به شدت ورم کردم دو روز اول انقدر که مقصود رو از خونه بیرون کردم و گفتم هر وقت ورمم خوابید خبرت میکنم. البته الان خدا رو شکر نه ورم دارم نه کبودی. از همه بدتر تامپون خلفی برام گذاشتن که در آوردنش بسی دردناک بود. در عوض دیگه همش طاق باز نخوابیدم. کیلو کیلو آناناس نخوردم. به وزن ایده آلم که ۴۹ کیلو هم بود رسیدم و تمام تلاشم اینه که نگهش دارم:) از امروزم سر خود کلماستین رو نخوردم و مثل چی پشیمون شدم. همین یه ربع  پیش با این دماغ گچ گرفته ۲۰ تا که نه ولی یه ۱۰ تای عطسه زدم. همین دیگه.

سینما تا ساعت چند بازه؟!! ما تا به خودمون میحنبیم ساعت میشه ۹ شب. کجا میشه دایره زنگی رو دید تو این ساعت که سینماشم خوب باشه؟!


ما یه آقایی تو ورودیمون بود که تقریبا همه عاشقش بودیم. از بس خوش اخلاق و خوش ذوق و بانمک بود. یه ۷-۸ سالی هم از بیشتر بچه ها بزرگتر بود. من انقدر از حرفها و جکها و کارای این تو خونه تعریف کردم که دیگه خاله و داییم هم میشناسنش ندیده.این سالهای آخر بهم میگفت آبجی از وقتی هم متاهل شدم نمیدونم به چه علتی شدم زن داداش . اون روزی که داشتم از ورم میترکیدم اس ام اس زد که زن داداش من فردا دفاعمه تشریف بیارین حاج آقا رو هم بیارین. واییییییی انقذه دلم خواست ولی نشد دیگه. دلم نمیخواد دوره ی دانشگاه که تموم شد دیگه نبینمش. حیفه دوری از این یکی.


 خوبید شما چه خبرا چه کارا میکننین شما؟!!!

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٢/۱٠