و اين منم

 


 
دیشب بلاخره دماغ جدیدم رو رویت کردم. الان همش فکر میکنم اونموقع تو توهم بودم و اگه چسبم رو باز کنم دوباره همون مماغ رو نمیبینم. این یعنی اینکه خیلی بهتر از اونی شده بود که فکرشو میکردم. یعنی اصلا من به خوابم نمیدیم که نوک دماغم این شکلی بشه. باور کنید من قبل از عمل اولم یه نیم کیلویی رو نوک دماغم سوار بود. بعد از عمل اول شد ۱۰۰ گرم. دیروز اینی که دیدم شاید به زور میشد ۲۰ گرم. نکنه فردا پاشم ببینم اینا خواف و خوف بوده.


امروز مقصود که میخواست کله سحر در بره و هی به منم میگفت تو بخواب ٬ دو سوته حاضر شدم که منم میام. بلکم بریم تکلیف یه سری کارا رو معلوم کنیم. اول رفتیم آتلیه و بلاخره قرارداد عکسمون رو بستیم.(بابت این بسی خوشحالم) بعدم رفتم آرایشگاه و دو ساعت خودم رو الاف کردم که بیفور افتر دو تا از عروساشون رو ببینم. این دفعه خانومه مهربون شد و بهم تخفیف داد.بر خلاف عکاسی که اصلا انتظار نداشتم انقدر خشک باشن تو قراداد.  در این لحظه چون مقصود دیگه خیلی دور شده بود ٬ خودم یه ساندویج گنده خریدم و تا تجریش پیاده رفتم و خوردمش. به میدون که رسیدم دیگه پاهام لرزش گرفته بود. یه کم خنزر پبزر خریدم (منجوق و دمپایی) و اومدم خونه بلاخره. بعدم با مامان رفتیم بیرون و یازده شب برگشتیم. الان یعنی له ام ها!!!


مقصود طفلی امروز یه کار زشت کرده و خودشم میدونه که ناراحت شدم و به روی خودم نمیارم. هی زنگ میزنه آخر حرفاش یه ببخشید کوچولو میگه. هی زنگ میزنه میگه چرا لحن صدات اینجوری شده ؟! هی زنگ میزنه احوال میپرسه.منم گذاشتم یه دو روز دیگه به روی خودم بیارم فعلا :)))))

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٢/۱۳