و اين منم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اه اه الان فيلم زمانه رو ديدم . عجب فيلم آشغالی بود . امروز تو دانشگاه به طور اتفاقی يه کلوپی پيدا کردم و اين فيلم رو از اونجا گرفتم. کلی وقتم تلف شد به خاطر ديدنش.

ديروز رفتم سر کلاس همون جراحی که افتاده بودم .تازه فهميدم که ای بابا من بهتر که همه ی درسهام رو يه بار بيافتم . تا به حال هيچ کلاسی برام انقدر جالب بود کلی احساس دانشمندی و مخ بودن بهم دست داد . چون خيلی چيزا رو بلد بودم و حسابی مطالب برام جا افتاد. البته خدا رو شکر ديگه با اون استادای گند خودمون نگرفتم.

و اما جالب تر از همه کلاس جراحی عملی بود . که ما به عنوان ناظر در بخش حاضر بود . اگه هر کدوم از شما ميديد که دندانپزشکا چه بلايی سر لثه و فکتون ميارن تا يه دندون بکشن روزی ۵ بار مسواک ميزديد تا دندانتون نپوسه . قسمت بی حسی که بهترين مرحله ی کار بود . بعدش با يه وسيله ای که شبيه پيچ گوشتی بود و من هنوز اسمش رو بلد نيستم ميافتن به جون دندون بيچاره . نوک اين پيچ گوشتی رو ميذارن لای دندون ولثه و آی فشار ميدن آی فشار ميدن که کلی خون ميزنه بيرون تا دندون لق بشه بعدش با يه انبر دندون بيچاره رو ميکشن .  طفلی يکی از مريض ها کاملا بی حس نشده بود و داشت از زور درد جون ميداد ولی جيکش در نميومد کم مونده بود من بجاش جيغ بزنم.

ولی آدم بد چيز هايی ميبينه . يه پسره بود همش ۱۵ ؛۱۶ ساله ولی انقدر دندونش پوسيده بود که فقط اومده بود ريشه اش رو بکشه. نميدونم اين آدم تا ۱۰ سال ديگه چند تا دندون تو دهانش باقی مونده.

  • وای که من چقدر خوشحالم احساس ميکنم خدا دومرتبه باهام آشتی کرده.

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٢/۱٢/٥