و اين منم

 

 

آشپزخونه مونده نصب برقی ها. به غیر از یخچال بقیه مهم نیستند. اووووووووه حالا کو ، تا من بخوام رخت و ظرف بشورم و آشپزی کنم !!! ولی یخچال رو نمیشه بیخیال شد. امروز تو این گرما یه لیوان آب خنک نمیتونستیم بخوریم. میوه هم نداشتیم. فکر کن!!

پذیرایی مونده پرده. نه میل پرده داریم. نه گل میخ پرده نه نصاب پرده. خیلی که شانس بیارم کارت پرده فروشی رو که مامان گم کرده امروز، فردا پیدا می کنم و دیگه خیلی که شانس داشته باشم خودش زنگ میزنه واسه نصب. آها برق لوستر ها هم وصل نشده . درخت هم نخریدیم.

اوووووووووم اتاق خوابها فعلا ردیفن. البته یه چیزایی لازمه که گذاشتیم واسه بعد از عرووسی. مثل کتابخونه و میز و اینا. آها رو تختی رو هم هنوز نکشیدیم!!! چراغ خوابمون هم لامپ نداره.

توالت و حموم هم دو هفته پیش کامل شدن .

نشیمن نداریم ولی اگه داشتیم هیچی نداشت. فردا و پس فردا که تعطیله. یک شنبه لباس خودم و لباس مقصود. از سه شنبه به بعد هم که هر روز واسه یه قری باید برم آرایشگاه. میمونه عصراشون با دوشنبه کامل. تازه هنوز دنبال گل ماشین هم نرفتیم. میرسم یعنی؟!! نصب برقی ها و لوستر اینا که من لازم نیست اونجا باشم فقط بیان. تازه از سه شنبه مهمون داریم بصرف بزن و برقص.

الان یادم اومد دوشنبه هم باید برم یونی کارت بزنم. خدایا کار پرده و یخچال ما رو سریعا حل بفرما. اگه دوست داشتی یه پولی هم بده به مقصود که بره تی وی بخره و تلویزیون زشت اتاقش رو نیاره. این چراغ گازم اگه وقت کردی اون ته مه ها یه کاریش بکن . میخوام قوری کتری قرمزه رو بذارم روش شاد بشم. مرسی پیشاپیش.

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۳/۱٧