و اين منم

 

 

نمی دونم امروز روز خوبی بود یا نه. یه جوری بود. امروز دفاع کردم. ۶ تا داور داشتم که آخرش ٣ تاشون سوال پیچم کردن. جواب میدادم. از تزم دفاع میکردم . استاد مشاور عزیز و راهنما هم کمک میکردن. مقصود رو میدیدم که نگران بود خیلی. مامانش با هر سوال یه دعایی میخوند ندیدم که فوت کنه ولی پیش خودم میگم که فوت میکرد تا خنده دار بشه کارش. بعد از هر سوال لبخند میزدم که چیزی نیست نترسید. آخرش به خاطر موضوع  و  تسلط و دقت و این چیزا بهم ٢٠ دادن با درجه ممتاز. یه کف و هورااااااااااااااااا به افتخار خودم :))

خوشحالم خوشحالم خوشحالم که بلاخره این آدامسه از کش اومدن دست برداشت و افتاد تو جوب. دانشگاه تا ۵ مرداد بازه و فکر نکنم بتونم تا اون موقع فارق التحصیل بشم. یه هفته ای گیر صحافی و این چیزام و بعد خلاص. دیگه یعنی این photocore و Quixfil و عمق کیور و هاردنس و باقی مزخرفات از زندگیم میرن بیرون. خوبه.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/٤/٢٥