و اين منم

 

 

 

حالا که با ترکیدن مجدد ب بزرگ اینجا هیچ ترافیکی نداره من تا اونجا که بشه این چند وقته چرند مینویسم :)) 

یادتونه یه روز گفتم میشه مامان و بابای مقصود رو دوست نداشته باشم؟!! الان دیگه اونجوری نیستم. دیدم کلی عوض شده. قبلا فکر میکردم مامانش آی کیو پایینه. الان میدونم که خیلی هم حالیشه فقط هر موقع به نفعش نیست دقیقا مثل خودم خودش رو میزنه به خ...گی!!! همین باعث میشه که درکش کنم و گاهی دوسش هم داشته باشم. اما باباش واقعا رو اعصابه. هر موقع میبینمش این تصویر که یه نفر هی میخوره به دیوار عقب میاد و باز دوباره با سر میخوره به دیوار و هی هی و تا ابد این جریان ادامه داره، میاد تو ذهنم. میدونم که الان فکر بدی میکنید درباره ی من. حق دارید چون نظرم رو با بدجنسی گفتم و فعلا خوشحالم.

روابطم به شدت محدود شده به خانواده و خیلی خسته کننده است. دانشگاه و درس بی مزه هر چی هم که نداشت حداقل توش ۴ تا آدم فان بود که بشه باهاشون بساط هر هر و کر کر راه انداخت. میخوام !!!

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٧/٢٢