و اين منم

 

 

 

دیدید یه راننده تاکسی هایی هستند که باهاتون گرم تعریف شدن بعد شما می رسی به مقصد و دلشون نمیخواد پیادتون کنن؟!!

مربام شد مربای تن تنانی . بعد از ٢ بار سیب اضافه کردن واقعا واقعا خوشمزه شد :)))

هیچی از مقاله ام نداشتم. نه پرینت نه سی دی. همه رو یا پاک کرده بودم یا به عنوان باطله به فنا داده بودم. کله ی صبح دوویدم دانشگاه و از  رو اون نسخه ای که اونا بایگانی کرده بودن شروع کردم به تایپ و کپی پیست. ساعت ١١ و سی ، ٣ تا پریتنت و یه سی دی رو گذاشتم رو میز استاد. بقلم میکنه و میگه ببخشید یادم اومد قبلی ها رو چی کار کردم. دادم دسته ص. شماره اش رو ازم میگیره و زنگ میزنه بهش و دعوااااااا. خانوم فهمیده که باید ایمیل کنی مقاله ها رو. مال خودش رو میل کرده مال ما رو نه.خبرم نداده. با مقاله ها هم حتما اونجای بچه اش رو پاک کرده.... و من کلی ستایش میشم تا برم و با لبخند مقاله رو ایمیل کنم . 

فکر میکردم از یونی بدم بیاد و دلم نخواد که دوباره ببینمش ولی نه دیگه انقدر!!  

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/٧/٢٤