و اين منم

 

        

اینم عکس مرباااااا ( اگه سیوش کنید بزرگترش رو می بینید!)

 

                

 

من یه لحظه های کمی توی زندگیم دارم که توش عصبانی ترینه عصبانی هام. لحظه هایی که کم و کوتاهن و بعدش خودم انقدر آروم میشم که گاهی حتی یادم میره چرا عصبانی شدم و اگه ناراحتی طرف مقابلم نباشه حتی میتونم منکر اون لحظات هم باشم و خدا رو شکر که خدا وجود معذرت خواهی رو بهم داده . الهه تو یه بار تجربه کردی و هنوزم که هنوزه یادته.  طفلی مقصود بیشتر از همه اون حالتهام رو دیده و هر دفعه یه جورایی شوکه شده و فکر کنم با معذرت خواهی و دلجویی های ۵ دقیقه بعدم شوکه تر شده. امید است که خدا ما را خوب کند.

فکر میکنید بعد از ۴ ماه وقتش شده  که بریم فیلم و عکس عروسی رو بگیریم یا هنوز زوده ؟!

فکر همچین روزایی رو نمیکردم هیچ وقت .گنگره است و هیچ کدوم از دوستام نیستن که بریم چشم چرونی. تنهایی هم خیلی غمناکه رفتن. حتی با اینکه کار جدی دارم اونجا .دوست جون پلیز زودتر بیا.

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٧/۳٠