و اين منم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام ؛ من برگشتم . وای که اين سفر چقدر خوب بود من چقدر کمبود خوابم جبران شد تو اين مدت .فقط نميدونم چرا همچين کوبيده ام. تازه يه دوست پيدا کردم دانشجوی روانپزشکی قرار شده اگه اون دندوناش خراب شد بياد پيش من . منم اگه ديوونه شدم برم پيش اون . فکر کنم من زودتر گذرم بهش بيوفته.

امروز تو دانشگاه کلی کيف کردم . ۲ تا مريض داشتم . البته من فقط پرونده هاشون رو پر کردم همون کاری که منشی ها انجام ميدن . ولی مريض ها که نميدونستن فکر ميکردن من قرار براشون extractin (همون دندون کشيدن ) کنم . واسه همين با من مثل دکتر برخورد ميکرد منم کلی حس بهم دست داد. تازه  ۳ تا نسخه هم نوشتم .دفعه اولم بود . چقدر من ذوق کردم واسه خودم.

ديروز داشتيم همچين بحث جدی ميکرديم . بعد من کلی فکر کردم که جملم رو درست بگم آخه ميگن اول فکر کن بعد حرف بزن . بعد گفتم : آره اوضاع خيلی ضخامت پيدا کرد . بعد ديدم همه يه جورايی شدن . يکی گفت ضخامت بعد يکی کاشف به عمل اومد که اهان وخامت . جالبه من اصلا به نظرم کلمه ی اشتباهی نگفته بودم . يه جورايی احساس دلبندی ميکنم همچين.

  • آقا اين عکس ها هم شده واسه ما ماجرايی . بلاخره ميبينيد يا نه . من که خودم ميبينم . يعنی دچار توهم شدم؟
  • تا حالا شده يه نفر رو خيلی خيلی دوست داشته باشيد بعد يهو شک کنيد که اين آدم واقعا همون کسيه که تا حالا دوستش داشتيد. من الان اين جوری شدم . ميشه کسانی که تجربه دارن راهنمايی کنن.
  • نه جداً ؛چه ارتباطی بين ملين و اينترنت وجود داره؟
  • وای که هوا چقدر هوا گرم شده امروز تو دانشگاه البته در قسمت از ما بهترون کولر روشن کرده بودن . فکر کنم تابستون ديگه بايد از گرما بشينيم و بزنيم تو سرمون.
  • ديگه اينکه ........

نوشته ی saghi در ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٢/۱٢/۱٧