و اين منم

 

 

 

مشغول کردم خودم رو. یه هفته است که دارم میرم سر کار. از یه هفته یه کم بیشتر. نفسم بعضی موقع ها بند میاد . آدمای اینجا رو هم زیاد دوست ندارم. من هنور یه کم وجدان دارم و بعضی موقع ها نمی تونیم همدیگه رو بفهمیم. قراره از کاری که ما میکنیم روزانه یه درصدی نصیب اونا بشه (فرانشیز) و باید نگاه هاشون رو ببینید وقتی که واسه مریضی کار نمیکنم یا با توجه به آدرس خونه اش قیمت نمیدم. اما یه خوبی دارن ،بهم جرات میدن. خولاصه اینکه من آدم خوبیم:))))))))

جون جون اینجا یکی هست که داره امتحان میده بیاد اونجایی که تو هستی. اوهوم ... همونجا ...یعنی چی اونوقت؟!!!

٢۴ همین ماه تولد این خانوم بود. یه کف و هورااااااااااا ... برات امسال چلوکباب خریدم !!!

شما یه چیز بگید من موقع  کار بهش فکر کنم که انقدر مخ مریضهام رو نخورم. طفلی یا...

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۸/٢٩