و اين منم

 

 

 

هیکلش خیلی درشت بود ، خیلی !! ناخون هاش بلند بود. تمام انگشتاش انگشتر داشت و تو هر دو تا دستش تا اونجا که میشده دستبند انداخته بود. ابرو های تمیز. موهای رنگ کرده و یه کم بلند. کرم پودر زیاد و سایه و یه لنز آبی دور مشکی. اخلاق خیلی خوبی داشت و خیلی هم مودب بود. یه چیزی داشت که حس محبت و دلسوزی  رو به طرفش میکشوند. حتی این فکر که شماره ام رو بهش بدم هم از سرم گذشت. میخواستم این دفعه که اومد باهاش دوست تر بشم. نیومد ولی ... . دختر خوبی می تونست باشه اگه مرد نبود.

قرار نبود تو اینطوری سر و کله ات تو خواب و بیداری پیدا بشه اونم وفتی که من خوب بودم ! حالا  مدام دارم به عقب بر میگردم تا مطمئن بشم اونی که دیدم تو نیستی و تو نیستی.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/٩/٢