و اين منم

 

 

 

امروز ٢ دقیقه به گریه کردن تو کلینیک فاصله داشتم که دیگه اومدم بیرون و هیچگی نفهمید  تو ماشین و پیش مقصود هم کلی فحش دادم و هم کلی بلند بلند گریه کردم. از بس که اینا از خوبی من سو استفاده میکنن!!! دکتر ارتودنسمون یه گاو است و بس ( فکر کنم همینجوری پیش برم اونجا دیگه بشه دامداری و منم بشم هاپوشون) . دیگه هیچ وقت توربینم رو تا خودش ازم خواهش نکنه بهش نمیدم. دیگه مریضهام رو به خاطر یه گاو جابجا نمی کنم. گاو خودخواه و مغروررررررررررر. مریض ساعت ٨ و نیم ام به خاطر اون داشت میوفتاد واسه ساعت ١٠ شب  اونم درحالی که خورشتم تو خونه داشت میسوخت .نهایتا  بعد از یک ساعت سکوت دچار ناراحتی و عصبانیت شدم و بعد از  اعتراض به کسی که مقصر نبود این بار ( وفایی )  از اون مکان متواری گشتم . آخه اگه شما بدونین من لوس و مظلوم امروز چه حالی داشتم بعد از مدتها.

به جهت آرامسازی خودم هم اول خورشت نجات یافته  رو به آخر رسوندم و بعد نقاشی کشیدم . الانم حالم خوبه و دوشنبه میخوام اول کلی پررو بشم بعد سرحال برگردم کلینیک :)))))))

جدیدا شدم سنگ صبور منشی هامون . تو  دو روز اخیر اندازه  یه مجله خانواده سبز  داستان زندگی شنیدم  . هیچ کدوم هم پایان ندارن.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸٧/۱۱/٦