و اين منم

 

 

 

تو یه ماه گذشته 3 کیلو اضافه کردم. دارم شاخ درمیارم. غذا خوردنم اصلا تغییر نکرده ولی هر بار که میرم رو ترازو ناراحت میام پایین. آخر هفته قراره با دوست جون بریم دکتر رژیمم . میخواد چاق بشه. اگه تا اون موقع یک کیلو کم شدم که هیچ. اگه نه که هم رژیم میگرم هم از اون دستگاههاش استفاده میکنم . شاید هم برم پیش یه دکتر دیگه. انسی جون فکر کنم باید یه ای میل برات بفرستم :)  به خاطر همین جریان امروز به جای کورن فلکس خوشمزه و پر فیبری که میخوردم ، کی اسپشیال خریدم که خیلی خیلی بد مزه است. اونم فقط به خاطر 100 تا کالری کمتر :(  

کار جدید از فردا شروع میشه. فوق العاده نزدیک به خونه ی مامان هستش ( 5 دقیقه پیاده روی ) ولی نمیتونم از این فرصت واسه چتر وا کردن استفاده کنم. چون باید تا کارم تموم میشه پرواز کنم و برم کلاس. فقط فردا که کلاس تعطیله میتونم لذت این نزدیکی رو بفهمم . این جا   یه تمرینه واسه مطب زدن.   همه ی همه وسایل مصرفی رو خودم میخرم حتی لیوان یه بار مصرف !! درصدی هم که میگیرم به طبع( اینجوری مینویسن؟!!) بیشتره . نمیدونم اما امیدوارم دستم بازتر هم باشه. یه بدی یا شایدم  حسنی که داره شیفت صبح بودنشه.

درست وقتی که تصمیم گرفته بودم دیگه با دوست بی نمک مقصود و زن 20 سالش که یکسر داره بهم میگه چی کار کن چی کار نکن، رفت و آمد و آمد نداشته باشیم زنگ زده که میخوایم بیایم خونتون. بدیش  اینه که بقیه سریال هیروز دستشه و تا نیاد مهمونی نمیده :(  

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱