و اين منم

 

 

 

سال نو همه مبارک. هیچم دیر نیست.  امروز میخوام برم سبزه بخرم واسه هفت سینم . اون ماش های مذکور به طور وحشتناکی رشد کردن و قبل از سال نو درخت شدن و الان در بین ما نیستن.  خودم شیرینی پختم واسه عید. زیاد عالی نیستن اما همین که خونگی ان خیلیه!!!

اون شمال رو بدون اون ادما رفتیم و خیلی خیلی خوب بود.البته سرما خوردم و دماغو برگشتم. از شنبه هم دارم مثل چی کار میکنم و امروز آفم بود و رسیدم تاره تخم مرغ رنگ کنم. نشد اون جور که دوست داشتم به کارای عید برسم. هنوز خونه تکونی مون تموم نشده . من یا باید برم سر کار یا خونه داری کنم دوتاش با هم نمیشه.  کاش میشد عید از پس فردا شروع میشد. کاش شیفت نداشتم. کاش یه کم مسئولیت سر من نبود. کاش ... اینو نمیگم!!

 

پ.ن : نشد سبزه بخریم امروزم. مامان گفته بیا مال ما رو ببر. نمیخوام عید تموم بشه...نمیخوام.

 


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸۸/۱/۱٠