و اين منم

 

 

 

دوستهای دانشگاهی رو بعد از ۵-۶ ماه دیدم امروز. قرارمون تندیس بود و  من زود رسیدم و بقیه دیر. از بیکاری و تنهایی رفتم سوپرمارکتش که کرم مو  و پودر ماشین بخرم. پودر نداشت و کرم مو رو هم پولش رو دادم و جاش گذاشتم رو پیشخون. من هواسم نبود . خانومه چرا چیزی نگفت؟ ! بهم انگار توهین شده. فردا میرم واسه اعاده حیصیت!!!

این دوستا چرا اینجوری شدن. چرا خودشون نبودن امشب.حیف دوس جون  نیومد یه کم  بخندیم. چقدر کم بود ولی. اصلا با اینایی که وقتی غذا میخورن انگشت کوچیکشون رو میگیرن بالا نباید قرار شام گذاشت. اگه هم گذاشتی فقط ساندویچ ، پیتزا هم نه حتی.

دلشوره دارم. یه جوش هم رو لپم زدم. هر روز تصمیم میگیرم کفش پاشنه بلند بپوشم و باز میچسبم به کتونی هام. دلم میخواد روسریم کج و یه وری نشه . ماتیکم با اولین چیزی که میخورم ناپدید و نصفه نیمه نشه. دلم میخواد از شنبه برم کلاس رقص. کاش یه خورده هوا گرمتر میشد ، من این پالتوم رو در میاوردم.  کاش لاست رو هم یه شب در میون پخش میکردن.

 یکی بیاد این دلتنگی رو از تو معده ی من بیاره بیرون لطفا.....

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/۱/٢٧