و اين منم

 

 

 

٢-٣ شبه ما هم بعد از مناظره میریم بیرون. اولش فقط با دهن باز مردم رو تماشا میکردیم. بعد شروع کردیم به بوق زدن و از اونجایی که بوقمون خیلی بد صداست امشب مقصود اجازه داد که من از پنجره برم بیرون و عکس موسوی رو بگیرم بالا . لازم به ذکره که ماشین متوقف بود و گرنه من کجا و این ژانگولر بازی ها کجا؟!! امشب حتی آقایون پلیسی هم که راه رو بسته بودن خوشحال بودن. فردا شب قراره منم به پیشونیم  پارچه ی سبز ببندم و بازم بریم خوش گذرونی .پارچه سبزه رو   با عرض معذرت از پرچم یکی از طرفدارای دکتر که گولمون رو خورد و پرچمش رو بهمون داد ، تهیه کردیم.  تا حالا گیرمون نیومده بود و من میخواستم برم یه تیکه از شان جراحیم رو ببرم که بلاخره محیا شد.   خدا رو چی دیدی شاید حال داشتیم و شعار هم دادیم. روزهاش رو که من نمیبینم ولی شبهای خوبی است. 

از روزی که رفتم پیش مرکز رژیمی که انسی جان معرفی کرده ، یک کیلو و نهصد گرم کم کردم. اینو به خاطر این میگم که در این مدت هم کلی مگنوم خوردم هم کلی ماکیاتو خوردم و هم شکلات. تازه سر کار ناهار هم میخورم. یعنی رژیمش بیسته ها. امیدواریم که بتونه کارش رو ادامه بده و یه روزی برسه که بتونم استخونهای  دنده ام رو ببینم  ........ هووووووق حالم از تصورش بد شد. 

 

یه هفته.... دو هفته..... فلانی ( دکتر خودمون) حموم نرفته :))))))

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/۳/۱٩