و اين منم

 

 

 

خونه فرشته اینا خوب بود چون تولد بود و  کلی شلوغ کردیم و جیغ زدیم. اما امروز خونه ی جاری افطاری بودیم  . اگه حدس زدید چی پخته بود ؟؟؟  ....کووووووووفته با دلمه هر کدوم از کوفته ها هم اندازه ی توپ هندبال ! به همراه سه مدل غذای دیگه. فکررررر کن بعد تازه کلی هم با تربچه و هویج و هندونه و خربزه گل و بته درست کرده بود. دلم میخواست همونجا اعلام کنم که اگه فکر کردید منم افطاری میگیرم و دو سه روز خودمو میکشم و همچین میزی براتون میچینم ،کور خوندین. اگه قضیه رو کم کنی بود که حسابی روی من یکی کم شد.  موقع برگشتن هم عمه ی مقصود که از فرنگ اومده بود یه کیسه بهم داد. فکر میکنید توش چی بود؟!! عمرا اگه فکرش رو هم بکنید....

 ده دست لباس بچه از ١ ماهگی تا ١٨ ماهگی همه هم پسرونه. اگه اینم میخواست با احساسات من بازی کنه که فلان و اینا،باید اعتراف کنم که موفق شد.خداییش خیلی نقشه خوبی کشیده بود. اگه بدونید این لباسا چقدر جیگر و فیلی ان!!! تو خونه هی اینا رو ور انداز کردم و جیغ کشیدم واسه پسرم :)))

یه مقدار این قوم رو بیشتر دوست دارم  ولی هنوزم تکراری بودنشون معلومه.

 حالا که خوب  فکر میکنم میبینم  چقدر نکات مشترکم با گارفیلد زیاده.

 

پ.ن : فکر نکنم لازم باشه که توضیح بدم هیچ خبری از هیچ موجودی چه پسر و چه دختر نیست.

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/٦/۱٠