و اين منم

 

 

 

مشکل من اینه که یه خانوم دکتر خوش تیپ بعد از دو تا زایمان و ٣ تا دستار خوش هیکل و تر و تمیز شدن همکارای منی که از اساس با این مقوله ها کنار نیومدم. ببین کارم به کجا رسیده که دختری که تو پذیرش نشسته هر روز با یه ترفند میخواد منو ترغیب کنه که برم خرید و لباسای نو بخرم. یه روز میاد از شلوارای مدل جدید می گه و یه روز از حراج مانتو. میگم من اصلا تو حس خرید نیستم. میگه اگه بری خوشت میاد. میگم با این هیکلم برم خرید اعصابم خورد میشه. میگه مانتو ها انقدر دوختش خوبه به همه هیکلی میاد. منم از شانس اینا روز به روز دارم هپلی تر میشم. کیف هم میکنم .حالا الان یه شال جدید اتو کردم واسه فردا که خوشحالشون کنم :))

 

 لعنت به عشق قدیمی که  نصفه شبی میچسبه و نمیذاره نفس بکشی.

لعنت به سرما و شلوارک.

لعنت به پرتقال .

تیلیک تیلیک....

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/۸/۳