و اين منم

 

 

 

  یه رابطه شروع نشده و یه رابطه در حال شروع و ایستاده در بهترین حالت  داشتم و ازدواج کردم. گاهی به اولی فکر میکنم و تو رویای اون روزها که تب و تاب داشتم برای شروعش غرق میشوم. و دومی که گاهی هنوز هم هست و یه انرژی زیر پوستی مخفیانه می ترکد توی دلم. از این حسها فکر میکنم که خوشبختم. دلم به حال خوشبختی ام می سوزه.

امروز رفتم دکتری که الا واسم وقت گرفته بود و از کمر دردم گفتم.  ام آر آی نوشت. دلم میخواد دکتر از تو نتیجه اش بخونه که این رشته و کار برام فقط ضرر داره و هیچ. اون وقت... این منم و زندگی...

بهار اونروز که نیومدی و چپیدی تو محل کارت و از باد و بارون و سیل ترسیدی به من و الا خیلی خوش گذشت. ها ها ها..

چقدر کار دارم . 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/۸/٧