و اين منم

 

 

 

این عدم رضایت از همه چی داره نابودم میکنه. تموم شد. اون همه ذوقی که توی این یک هفته که تصمیم گرفته بودم فوق بخونم امروز تموم شد.  واقعا نمیتونستم هیچ رشته ای رو پیدا کنم که واقعا دوستش داشته باشم. که بیشترش به خاطر بی اطلاعیم بود. آخرش هم یه رشته ای رو که مقصود انتخاب کرده بود و دستیارای کلینیک تاییدش کرده بودن ثبت نام کردم. به خاطر اینکه بهم قول دادن تا امتحان تشویقم کنن و روحیه بدن. ولی همین امروز انرژیم تموم شد . این گیجی و سنگینی سرم که میتونه به خاطر خستگی و شاید سرما خوردگی باشه تمام ذوق و شوقم رو نابود کرده. روز به روز هم کار کردن تو رشته ی خودم برام سختر میشه. توقع بهترین کار رو دارم و از خودم مطمئن نیستم. یعنی اعتماد به نفس منفی. ای جوونی .......... این بود غر غر های امروز.

 نوشابه انرژِی زا کمک میکنه  آیا؟!!

 حواسم باشه در اسرع وقت یه فیلم کمدی رومانتیک نگاه کنم حالم خوب بشه.

ما آب هلو داریم  و بهش که فکر میکنم حس خوشبختی پیدا میکنم:))))

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/۸/۱۳