و اين منم

 

 

 اون شخصیت صورتیه که دوست باب اسفنجی بود ، اسمش رو فروشنده هم نمیدونست. همون رو عروسکش رو خریدم نشوندم رو صندلی. هر وقت چشمم بهش میوفته یه جوری نگام میکنه انگار بچه ام انقدر تنها مونده که داره دق میکنه انگار که میگه بغلم کن.

تو کلاس با یه خانومی به اسم تهمینه دوست شدم که ۵۵ سالشه ، تو خونه ما من با هرکی آشنا میشم اسمش از اون به بعد زیاد شنیده میشه. حتی اسم چند تا از شما هم ... اما این که دوستی با این سن و سال داشته باشم واقعا از من بعیده. چون تا حالا به غیر از مامانم با هیچ آدم مسنی نتونستم ارتباط برقرار کنم. هیچی ها. تهمینه جون با من میاد خرید. بهم زنگ میزنه . ترشی و شیرینی برام درست میکنه و از شوهرش و گاوداریش تعریف میکنه و من از بودنش لذت میبرم. خیلی هم آپ تو دیته . اینا رو گفتم که شما هم باهاش آشنا بشید . شاید بخوام اینجا هم ازش تعرف کنم.

این فیلم های کمدی رومانتیک با من معجزه میکنن. به شدت خوبم و دارم لبخند میزنم :)))

اگه بتونم خودم رو از تو رختخواب بکشم بیرون از ۴ شنبه میرم یه کلاس شاد جدید.

جزوه ی خوب واسه امتحانم میخوام.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/۸/۱٧