و اين منم

 

 

من عاشق گلابی، هلو و خرمالو ام. یه زمانی عاشق انجیر هم بودم.

یکی از گاوهای تهمینه جون اینا به علت خوردن مارمولک فوت شده!!

خانوم توی پذیرش بهم تشر زد و من که از درد گرفتگی عضلات کمرم به خودم میپیچیدم و قد-م به پیشخوان نمی رسید و پابلندی کرده بودم ، اشک تو چشمام جمع شد و رفتم پیش مدیریت که ازش شکایت کنم. یک جمله هم نگفته بودم که صدام لرزید و ... خوشبختانه خانوم بود  و مهربون. خواست یه کم توجیه کنه کار کارمندش رو  و من فقط رسیدگی میخواستم و تذکر. قول داد و گفت تمام مکالمات ضبط میشه و قبل از اینکه شما بیای من بهش تذکر دادم. راضی نشدم ، ولی اومدم بیرون. بهم نصفه شب وقت داده بودن.  شیف شب خوش اخلاق بودن و بامزه. صندلی ها راحت بود و همه ی کسانی که منتظر بودن ولو شده بودن. بعضی ها چرت میزدن و من این بار از زور خواب به خودم میپیچیدم. تمامی کمر دردی های طفلکی مونث بودن.

این طور که نوشته جواب ام آر آی خوبه و میگه همه چی نرماله :)

امروز تولد حضرت ابراهیم و موسی است. اگه دوست داشتید تبریک بگید.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/۸/٢٢