و اين منم

 

 

 

صبح تو مطب اعلام می کنم که من از دیروز رژیمم رو شروع کردم. البته بهشون نمیگم که چند تا لایی کشیدم و مثلا شیرم رو با کورن فلکس خوردم و شب هم قایمکی بستنی خوردم و همش رو به جای اون ٣ تا خرمایی که نخوردم حساب کردم. بعد تو مطب فقط چایی میخورم و اعلام هم میکنم که نهارم ١٠٠ گرم استیک قراره باشه.  از در که میایم بیرون دستیارم میگه میشه با من بیاین بریم فلافل بخریم. منم که فلافل نخورده  سریع قبول میکنم و میگم منم میگیرم ولی بدون نون. بقل فلافلی یه قنادیه که لامصب تو ویترینش نون پنجره ای گذاشته و منم نوستولم میزنه بالا و از تو صف میام بیرون و میپرم تو قنادی. وقتی نوبت ما میشه تو فلافلی میگم منم با نون میخوام. حالا نوشابه رو نمیخورم چون رژیم دارم. از دستیارم که خداحافظی میکنم و ازش دور میشم یدونه از نون پنجره ای ها رو تو ترافیک و له له زنون پشت فرمان میخورم. یعنی فقط فکر کن. خونه هم که رسیدم هی از ساندویج فلافل ٧٠٠ تومنیم خورم هی گفتم بقیه اش واسه مقصود. هی تو طعمش غرق شدم هی گفتم بقه اش واسه مقصود هی سیر شدم  هی گفتم بقیه اش واسه مقصود.  هیچی دیگه تا تهش رو ... :( بعد عصر که رفتیم بیرون یه شیرینی دیگه برداشتم که بدم مقصود . اونو هم  با عرض شرمندگی خودم میل کردم تا ته. یه مقدار هم شام با یه بستنی واسه قبل از خواب. حالا من خرم اگه فردا نرم باشگاه و اینا رو نسوزونم. گفته باشم...

از این هوای سرد سگ کش متنفرم .

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ در ۱۳۸۸/٩/٢