و اين منم

 

 

 

روز اول سال جدید به کار گذشت و باقیش تا دیروز به سفر.  سفر رو من یا خواب بودم و یا مریض. هنوزم یکم نا کوکم و فکر میکنم علتش یا خواب زیاده یا معده ی ناراحت.

شما چطورید کوکید؟

هفت سین رو تو ۵ دقیقه چیدم. ماهی ندارم. به جاش تنگ خالی گذاشتم. از ماهی و مردنش میترسم.

یه شب مونده به سال نو . یه راننده تاکسی که ما از رو نادونی و ندونستن تو ایستگاهش پارک کرده بودیم کلی دعاهای زشت واسه عیدمون کرد. ما فقط با دهن  باز و تعجب نگاش میکردیم که چطور داره با نفرت برامون دعا میکنه و حرص میخوره. هیچی نگفتیم و رفتیم. قرار نیست که به دعای گربه سیاهه چیزی بشه نه؟!

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/۱/٧