و اين منم

 

 

 

مثل اینکه این فروردین از اوناست که تمومی نداره. فکر کن بعد از این همه روز تازه رسیدیم به ٢١ .

 چند شب پیش دو صفحه از خلاصه ی کتاب برکت رو خوندم و با همون دو صفحه میخوام برم امتحان دستیاری بدم و پوز همه رو بزنم :))

دو مرتبه رفتم با رئیس صحبت کردم که از اردیبهشت نرم کلینیک دیگه و در جواب سوالش که چرا هزار تا دلیل با خود و بیخود آوردم و جواب نه شنیدم. این دفعه حتی یک ذره هم جدی نگرفت و فقط امیدواری داد که یه شیفتم رو کم میکنه و یه هفته بهم مرخصی میده. یه هفته مسخره چون فقط خودمم که مرخصی دارم و هیچ وری نمیتونم تنهایی برم. الا و بهار شما هنوز کارای مهمتون تموم نشده که بریم سفر؟!

یادم باشه یه آلبوم بخرم.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/۱/٢۱