و اين منم

 

 

 

اوووووووه. دوتا مهمونی در ٣ روز دادم و فکر کنم تا چند وقت خیالم راحته و یه عده ای مدام سعی نمیکنن بهم حالی کنن که وقت مهمونی دادنت شده. هر کی میخواد واسه مهمونیش یه چیز چشمگیر ساده و خوشمزه درست کنه بهم بگه تا دستور ماهی شکم پر رو براش بگم. نتیجه حیرت آوره :))

فکر کنم این تغییر هورمونها تو فصل بهار باعث میشه هوس خیاطی درونم فعال بشه. شایدم مال روزهای بلند باشه. هر چی که هست باعث میشه من و تهمینه جون روزهای بعد از کلاس بریم پارچه بخریم و مشغول دوخت و دوز بشیم.

پدربزرگم فردای اون شب خوابم توی باغ  غش کرده بوده از فشار بالا :((

قراره یه عضو جدید به خانواده اضافه بشه و اون کسی نیست به غیر از یک .....جاری جدید و من احساس میکنم یه اتحاد پنهانی داره بین  من و اون یکی جاری قدیمی  علیه کل خانواده و حتی این عضو جدید ایجاد میشه. اونقدر که من دلم میخواد یه تماس تلفنی مخفی با هم داشته باشیم و نقشه های بدجنسانه بکشیم و بخندیم.  فکر کن !!!!

فکر کنم اگه قرار باشه یه مسابقه بزارن و خاله زنکی ترین پست وبلاگی رو پیدا کنن، این پست من برنده بشه  :)

ووااااوووو ما یه جعبه ی بزرگ باقلوای استانبولی خیلی خوشمزه داریم تو خونه که تا اونجا که میشه دلمون میخواد تموم نشه . مقصود برای خوردنش قانون گذاشته حتی. فکر کن!! 

 یه لکه رو دیوار روبرو بود ،سمت راست مانیتور. الان رفته سمت چب. فکر کنم عنکبوت باشه تو این وقت شب.

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/٢/۱٩