و اين منم

 

 

 

هووم. یکی داره تو تی وی که روشن مونده و نمیخوام برم که خاموشش کنم روضه میخونه با صدای هولناک. اگه تی وی رو خاموش کنم مقصود که جلوش خوابش برده بیدار میشه و مجبورم میکنه که برم  بخوابم یا میوه بخورم. آخیییش روضه تموم شد.

این چند وقت که مدام خبر نامزدی های گوناگون به گوش میرسه من اینجا توی خونه خاطرات ٢- ٣ ماه اول نامزدیم رو مرور میکنم. فقط همون ٢-٣ ماه که هنوز دعوا نکرده بودیم، هنوز به هم گیر نداده بودیم و من هنوز پشیمون نشده بودم و هنوز دغدغه های قبلیم جلوی چشمم بودن. خوب بودن اون روزها :)

قراره از این به بعد به خودم حال بدم و برم ورزش و استخر. تازه قراره صبح ها زودتر هم بیدار شم.

این دسپرت هاس وایف از زندگی معلقم کرده :(

دچار سندرم خرید شدم. یعنی معتاد خرید نیستم . از خرید کردن هم لذت نمیبرم، فقط نیازهام تمومی نداره و هر روز با عذاب وجدان میرم خرید یه چیز تازه و ضروری دیگه.

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/٢/٢٧