و اين منم

 

 

 

یدونه از این حلقه ها که فکر کنم اسمش هولاهو باشه خریدم . از نوع قلمبه قلمبه اش که میگن واسه لاغری خوبه و خیلی خوب نتیجه میده. تا حالا بلد نبودم ولی الان کم کم دارم حرفه ی میشم. فقط به نظرم شکمم بزرگتر شده از قبلش تو این چند روز  که ازش استفاده میکنم. محتمل چیزی که میتونم واسش پیدا کنم اینه که در اثر ضربه های دردناکی که به شکمم میزنه دلم متورم شده!!!

الان دارم اون سی دی  ام پی تری که سرم کلاه گذاشتن رو گوش میدم. اولین بار بود که میرفتم سی دی آهنگ میخریدم و واسه اولین بار هم سرم کلاه گذاشتن.

دیشب باز خوابش رو دیدم و بعد از مدتها از فکرش با خوشحالی بیدار شدم. بعد به فکرم زد که همه رو دعوت کنم خونه اصلا و یه دل سیر ببینمش. بعد دیدم میشه حدود ٣٠ تا مهمون و ما فقط ١۵ تا صندلی با ١٢ بشقاب خوشگل داریم و مهمونی تا ٧-٨ سال دیگه افتاد عقب.  بعد چند ساعت پیش که دو باره بهش فکر کردم به خودم گفتم خب که چی؟!!

صبحی شمال بودیم و رفتیم سورتمه ی نمک آبرو رو سوار شیم که دستیارم هزارتا ازش تعریف کرده بوده منم  از اول کلی شوق داشتم و از دیروزش هر نیم ساعت میگفتم که آخجون الان میریم یه چیزی سوار میشیم که هی جیغ میکشیم. بعد اونوقت بلیط تله کابین که تا قله میره ١٠ تومن بود و بلیط این ٨ تومن و فکر کردیم لابد میخواد یه دور دور کوه رو بزنه و حتی مامان که کمرش رو عمل کرده  حاضر نشد از قیدش بگذره.  یه خانوم چادری هم بود که اومد کمربند من  رو با مهروبونی بست و شالم رو دور گردنم پیچوند چون اون جلو سرعت زیاد بود در اثر باد شالم ول میشد. بعد تا شروع شد من جیغ زدن الکیم رو شروع کردم تا به اون جای باحالش برسم و واقعا جیغ بزنم. ولی بازی تموم شد و به اون لحظه حتی نزدیک هم نشدیم.  پیاده هم که شدیم همه با من دعوا کرن که اگه تو انقدر توقعمون رو بالا نبرده بودی حداقل لذت بیشتری میبردیم. لعنت به شهرداری که پارک چمران رو خراب کرد. :(((

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٩/۳/۸