و اين منم

 

 

 

امروز کاشف به عمل آوردم که یه باشگاه نزدیک منزل هست که هم کلاس یوگا داره و هم کلاس ائروبیک. بعد  زنگ زدم به مامان که فقط اطلاع رسانی کنم و یه جورایی موج بفرستم که با هم بریم یوگا. بعد مامان انقدر نسبت به ائروبیک که تا حالا فکر میکردم ازش متنفرم شیرم کرد که همون موقع پاشدم رفتم ائروبیک. نیم ساعت که گذشت فهمیدم هنوزم ازش متنفرم و شونصد بار از بقل دستیم پرسیدم چقدر مونده تموم شه. تا بلاخره تموم شد در حالی که ۴۵ دقیقه آخر مربی کلا ازم قطع امید کرده بود و هی نمیگفت هماهنگ با بقیه ... :) با این حال بازم میخوام برم.  این ناهماهنگیش خیلی باحال بود.

یه چیز باحاله دیگه. چند وقت پیش شب دیر وقت تا کمر از پنجره ماشین اومدم بیرون  و خیابون رو کثیف کردم.  تا حالا خیلی جاها رو کثیف کرده بودم مثل مدرسه و دختر بقل دستی  و خونه عمه و خونه خاله وسواسی و خونه زندایی و خونه خودمون و خونه مامان اینا  ولی خیابون نه. اگه حالتون بد شد بپرید برید تو خیابون .هم جالبه هم باحال توصیفش هم نمیشه کرد چرا  :))))

آهای کسانی که خونتون اینترنت نداره زودتر درستش کنید. آهای کسانی که تنبلی میکنید و آپ نمیکنید دیگه تنبلی نکنید. وبلاگ خونی بدون شماها حال نمیده. آهای کسانی که اینجا رو میخونید و کامنت نمیذارید حتی اگه شده فحش بنویسید ولی کامنت بذارید. تمام. 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/۳/٢٦