و اين منم

 

 

دیروز از دندون یه دختر ٨ ساله ی غول پیکر با تمام توانم آویزون شده بودم تا بعد از کلی کلنجار دندون مسخره و شیریش اومد بیرون . شب از درد دستم بیدار شده بودم و نگران بودم که دستم از کار افتاده باشه.  دستم امروز نمیچرخه و احساس میکنم چوب شده ولی انگشتام هنوز کار میکنه. از بچه ها و دندونپزشکی متنفرم.  این دفعه ی آخر بود. یه نکته : اگه دندونپزشک تون رو دوست ندارید مطمئن باشید اونم همین حس رو نسبت به شما داره.

 این شلوار های گل گشادی رو که امسال مد شده بسیار دوست میدارم.

تمام صبح هایم را فرندز پر کرده است و دیگر هیچ.

میشه یه روز ببینم خونمون مرتب شده و بعدش دوستام رو دعوت کنم؟!

اوه امروز بعد از ٢ سال پرده های پذیرایی رو دادم کنارو برگ های پشتش رو دید زدم :)))

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/٤/٢٥