و اين منم

 

هی ....پسر....با توام........کجا داری ميای.......اينجا حريم خصوصيه منه........بهت اجازه ندادم........هی.........مراقب باش.........

چند وقته صبح هر جورابی میپوشم . عصر نوکش سوراخ شده . کفشم هم که ۲ ماهه نابود شد رفت پی کارش. تو اين چند روز خشتک ۲ تا از شلوار هام پاره شده.دست و پنجولم هم که همين طوری بدون اينکه من بفهمم زخم و زيلی شده. احساس ميکنم بدنم به بدن يه پسر بچه ۱۲-۱۳ ساله تبديل شده.فقط مونده که زانوی شلوارم با يقه ی تيشرتم جر بخوره.....

  • دايی اومده......چی چی آورده؟...... يه عالمه سی دی......... با صدای چی؟.......با صدای مورچه.....(حال کردی؟ حالا اگه ميتونی برو زنجيرتو بباف )
  • چرا نزديک خونه ما يه پارک حسابی نيست؟ حالا من عصر ها که حوصله ام سر ميره کجا برم؟

نوشته ی saghi در ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/٢/۳