و اين منم

 

 

 

دارم کلاه قرمزی سال 88 نگاه میکنم در واقع گوش میدم و عکس کف پا ماسه ای نوک مداد رو نگاه میکنم و تعجب میکنم که چقدر بزرگ به نظر میاد. معلم کلاس زبان بهمون گفته با لغت های جدید یه متن بنویسیم و من همش دارم به اون تابستونی که عاشق بودم و توی باغ واسه خودم دلیل میتراشیدم که بهش زنگ بزنم فکر میکنم.  میخوام لغت های تازه رو بچپونم تو اون حال و روزم و به این کشف رسیدم که من واقعا عاشق بودم و بیشتر عاشق عاشق بودن, بودم!! گرفتید؟!!

واسه شام مقصود عدس پلو درست کرده بودم و بوش وسوسه ام کرد و شام خوردم. حالا حالم بده و خوابم  نمیبره. نمیتونم درس بخونم و فیلم نگاه کنم. نمیتونم نقاشی بکشم و مجله بخونم. اصولا نمیتونم هیچ کار مفیدی بکنم  و از امروز مچ دستم هم درد میکنه و به سختی دارم با کامپیوتر کار میکنم. وای که چقدر دلم شیر و شنا میخواد.

سالی جونم اون نمایشگاه رو نشد که برم. کلا من تنبلم تو نمایشگاه و از این جاهای فرهنگی هنری رفتن.  کلا البته تنبلم. امروز  داشتم فکر میکردم که چرا من شیرازی نیستم که بتونم تنبلیم رو به اون بچسبونم !! آه !!!

 

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ در ۱۳٩٠/۸/٤