و اين منم

 

فکر کن !!!! داری همين جوری بيخيال راه خودتو ميری به کسی هم کاری نداری(طبق معمول) تو افکارت هم داری کرال شنا ميکنی. ۲ نفر ديگه هم دارن از جلو ميان اونها هم گرم تعريفن . کلی هم ظاهرشون مرتب و شيک و پيک . ميرسيم به هم .يارو به رفيقش ميگه : يارو از اين دختره هم بيشعورتر بود همچين انگار برق ۳ ولت بهت وصل کردن .وايييييييييييی اگه اين حجب و حيا و متانت نبود برميگشتم يکی ميزدم پس سرش ميگفتم بيشعور خودتی عوضی . اونوقت شايد يه کم دلم خنک ميشد.

بلاخره انقدر پيش خدا عز و جز کرديم که بلاخره گفت خوب بيا مرادت رو داديم برو کيف کن.ولی يه جوری نا غافل زد تو سرمون که چشمامون وا شد ديديم داريم چه غلطی ميکنيم . مرسی خدا.ديگه لازم نشد دلمون رو به زور بکنيم ازش .کم کم خودش جدا شد . زبونمون هم وا شد نشستيم همه ی حرف ها رو ريختيم رو دايره که يه وقت گير نکنه تو گلومون خفه شيم . اون نازنين هم انقدر منطقی بود که خوب گوش کنه خوب فکر کنه خوب هم به نتيجه برسه . کلی ممنون که درکم کردی و ناراحت نشدی و ناراحتم نکردی. هر چند که اينجا رو نمی خونی.

  • کامپيوترمون مريض شده . دکتر خوب هم دور و ورمون نيست . منم که هی دارم نابودترش ميکنم .تا چند روز ديگه نترکه خوبه.
  • وايييييييی يکشنبه امتحان جراحی دارم .اونم شفاهی . گند نزنم خوبه با اين وضع درس خوندنم.
  • راستی فرق علاقه و عادت رو از کجا ميشه فهميد؟منکه نفهميدم . شما اگه ميدونيد به منم بگيد.

 


نوشته ی saghi در ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸۳/٢/۱۱