و اين منم

 

 

 

امروز از اون روزهای خاص هست که شاید هر چند سال توی زندگی من اتفاق بیافته. اینکه ساعت 5 صبح بیدار بشم.  تکرار برنامه ای رو که دیشب نتونستم ببینم , نگاه کنم. چایی بخورم . درس بخونم. بستنی بخورم . درس بخونم. بعد مقصور بیدار بشه براش نیمرو درست کنم و باز با هم چایی بخوریم. بدرقه اش کنم . از پشت پنجره براش دست تکون بدم و باز درس بخونم. الان چشمام خواب آلود هست و شاید یه کم دیگه برم بخوابم و جبران نخوابیدن دیشبم رو بکنم. دیشب ماهی درست کردم . ماهیش کپور بود فکر کنم و بوی ماهی  تا چند روز به گمونم میره که مهمونمون باشه :(

آخر هفته شاید مهمون داشته باشیم. یعنی دوست دارم که داشته باشیم ولی اگه کسی خونه رو تمیز نکنه باید به روی خودم نیارم و مهمونیم رو نگیرم.

راستی الان 20 روزه که کار نمیکنم. بلاخره به آرزوم رسیدم و شغل پر از استرسم رو گذاشتم کنار. فعلا از تو خونه موندن دارم لذت میبرم و فکری ندارم که بعدش چی کار کنم. فقط حیف که واسه تو خونه موندن به آدم حقوق نمیدن.

دیگه کلاس سفال نمیرم. قدرت و استعداد با چرخ کار کردن رو نداشتم و البته اونجا خیلی سرد بود. حالا ببینیم بهار چه تصمیمی میگیرم. برم که ادامه ی روز خاصم رو داشته باشم :)

 

 پ.ن: در ادامه روز خاصم در حالی که به شدت مست و ملنگم از بی خوابی یه کیک شکلاتی درست کردم و میخوام برم که درسته بخورمش:)

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠