و اين منم

 

 

 

من دارم یک درسی میخوانم با سی دی اش. سی دی اش یک آقایی است که در سال 2007 کل کتاب را برای یک عده ای که بیشترشان کتاب را با غذایشان خورده اند درس می دهد. بعد این آقا هر 2 دقیقه  از شاگردهایش سوال میکند و آنها که ذکرشان رفت اگر وسط کلامشان نپری تا  نقطه ی آخرین جمله کتاب را هم توضیح می دهند. من اینجا توی خانه هر فصل را به خاطر این آقا 2 روز طول می دهم که بخوانم. بعد گاهی می گویم ولش کن برو خودت بخوان ولی مگر می شود. توی دانشگاه هیچ کدام از استاد های این درس سر کلاس حظور غیاب نمیکردند. در نتیجه من به سختی خاطره ای از این درس دارم و کلا صفرم. هی خدا .... الان باید بروم یک فصل جدید را شروع کنم و هر یک ربع مثلا برم دستشویی یا یک چیزی بخورم تا بلکم مخم سوت نکشد.

مهمونام رو دعوت کردم. میخوام ته چین درست کنم و خورشت بادمجون. تا حالا یک بارم ته چینم درست در نیومده. ولی این بار قصد کردم که پرفکت بشه. حالا میام خبرش رو میدم که چی شد.

:)

نگار جون دستور کیک رو تو فیس بوک برات فرستادم. امیدوارم درست کنی و لذت ببری.

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ در ۱۳٩٠/۱٠/٢۳