و اين منم

 

 

 

الان خود سنگم. فقط انگشتهام داره حرکت میکنه با چشمهام.فکر کنم از تو خونه موندن سنگ شده ام. کردم توی بوق و کرنا که میخوام درس بخونم کار و کلاس و همه چی رو تعطیل کردم و نشستم تو خونه. یه 10 روزی خوب بود ولی الان حوصله ی هیچی رو ندارم درس هم یکیش. نمیخوام برم سر کار و نمیخوام برم کلاس. میخوام همینطور سنگ بمونم تو خونه فقط کسی ازم نپرسه امروز چند ساعت خوندی چون من هیچی نخوندم و دلم نمیخواد که به کسی بگم!!

برف هم که داره میاد و برای اولین بار تو این چند سال ازش نمیترسم. شاید وقتی مقصود اومد و حالش خوب بود ( سرما خورده بازم ) تا اونجا که تونستم لباس بپوشم و برم بیرون راه برم. برم تا همین شهر کتاب نزدیک و چند تا خودکار و مارکر و چرند پرند بخرم و بیام خونه. شاید اونجوری بشم سنگ متحرک!! بعدشم که یخ کرده اومدم خونه هات چاکلت میخورم و میشم سنگ خوشحال :))

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ در ۱۳٩٠/۱۱/۱۱