و اين منم

 

گار به دانشگاه ويار پيدا کردم. تو خونه خوبم . بيرون تو مغازه ها خوبم . ميرم پياده روی خوبم . با دوستهام که هستم خوبم .ولی وقتی که سوار اتوبوس ميشم که برم دانشگاه حالم بد ميشه و وقتی که به دانشگاه ميرسم همش يه جوريم . انگار ميخوام بالا بيارم. اين خيلی وحشتناکه که هر روز کله ی صبح بيدار شی و بری يه جايی که حالت رو به هم ميزنه . اه نميدونم اين درس لعنتی کی تموم ميشه تا من يه نفسی بکشم . نميدونم حالا مثلا بعدش ميخوام چه غلطی بکنم که الان نميتونم .

  • امتحان جراحی خوب شد .آخجون . از هفته ديگه ميريم بخش راديولوژی . خدا به داد برسه با اين استاد خل وضع راديو.
  • فکر کنم من بهش عادت کرده بودم . چون الان ميتونم فراموشش کنم . بدون اينکه احساس کنم چيزی رو از دست دادم .
  • ديروز قرار بود دانشگاه فيلم مارمولک رو بذاره. ولی يه نفر اون وسط شاخ شد که به فلان دلايل مشکل شرعی داره و نميشه .و قضيه فيلم ماليده شد . کلی خورد تو ذوقمون.

وقتی آدم روحيه موحيه اش خراب ميشه و به اصطلاح با سوات ها دپرس ميشه به غير از خودکشی چه کار ديگه ای ميتونه بکنه که صدمات مالی و جانی نداشته باشه؟


نوشته ی saghi در ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸۳/٢/۱٦