و اين منم

 

 

 

یکی از معضلاتی ( تصحیح شد! ) که درس خوندن واسه من داره اینه که هر 5 دقیقه یه چیزی باید تو دهنم بجمبه. حالا هر چی , اگه شکلات  شیرینی باشه که عالیه ولی عذاب وجدانش بیش از حده. اگه کرفس و هویج و کاهو باشه خیلی خوبه همرا با یک احساس مطبوع هلسی بودن و اگه چایی باشه و خرما خوبه ولی همراه میشه با احساس رخوت و گرم شدن . اگه میوه باشه بدک نیست اما معده درد بعدش مصیبته . اگه آدامس و آجیل و تخمه و از این آت و آشغالها باشه خیلی بده و هم اعصاب خوردی و هم حالت تهوع ساید افکتشن . یعنی من همه ی اینها رو امتحان میکنم تو 2-3 ساعت درس خوندن و تقریبا خودم رو میکشم. حالا شاید از هفته ی دیگه اون قرص ضد اشتهای عصبیم رو بخورم و هم ریلکس شدم هم دهنم و معده ام یه استراحتی کردن. 

این وی پی ان هم که داستان شده. تقریبا دسترسی به هیج جا ندارم و هی میخورم تو دیوار.
طفلی این عضو جدید خانواده دیگه کاملا عضو خانواده شده و مثل پارسال نمیپرسه شما برنامتون واسه عید چیه. حتما فهمیده که ما چقدر بی برنامه و یلخی پلخی هستیم :)

دیشب یاد همگروهی هام تو دانشگاه افتاده بودم. کلی خنده ام گرفت از اون گروه ناجوری که بودیم . یعنی واقعا شانسی با هم افتاده بودیم تو یه گروه یا دسیسه ای در کار بوده ؟!

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ در ۱۳٩٠/۱٢/٤