و اين منم

 

 

 

دوش گرفتم ( با آب سرد) و به یه شخص نا معلوم فحش دادم. اومدم بیرون دیدم پکیج خاموشه.  لب هام رو گزیدم و روشنش کردم.  ناهارم رو خوردم و با مامان حرف زدیم. قرار شد شب بریم پیتزا بخوریم ولی با این هوای برفی و سرد واقعا دل شیر میخواد از خونه بیرون رفتن. ناخن هام رو کوتاه کردم و یه پرتغال بی نهایت خوشمزه خوردم. بعدم با شیری که امروز آخرین روز مصرفش بود شیر برنج درست کردم که بشم یه خانوم بینظیر خونه و زرنگ. حالا یه دیگ شیر برنج دارم که کسی به غیر خودم دوستش نداره. الان دلم میخواست یه بچه شکمو داشتم که وقتی میفهمید شیر برنج داریم, می پرید  بغلم میکرد و نصف دیگ رو اون میخورد!!! آه خدا چه آرزوهایی دارم من.

چند تا آهنگ سلکت کردم و دارم میرم که در حین بازی گوششون بدم :) خدا رو چه دیدی شاید یه چایی هم خوردم . هههههه

چند وقته تو خونه و تنهایی به چیزهای خنده دار بلند بلند میخندم. فکر کنم خوبه چون یه مدت خندیدن یادم رفته بود.

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ در ۱۳٩٠/۱٢/٢٢