و اين منم

 

 

 

حالم خوب نیست.  استرس دارم و دیگه از مزه ی گل گاو زبون لذت نمی برم. یادم باشه به مامان نگم .  نرفتیم آتش بازی. قرار بود پیتزای اون شب رو دیگه امشب بریم بخورییم و بخندیم و خوش باشیم که مقصود دیر اومد و کار داشت. منم نرفتم بیرون. فقط از پشت پنجره شعله های دور رو نگا کردم و به ردهای نور تو آسمون لبخند زدم. مقصود سرش رو کرده تو کارهاش که من بهشون میگم مشق و تو اون حالت هم دست از سر تلویزیون بر نمیداره. من حالم خوب نیست. 

در راستای خانوم خونه ی زرنگ بودن ملافحه ها رو شستم و پهن کردم. رو تختی رو عوض کردم و میزها رو دستمال کشیدم. قرار بود که شاید یه نفر سر زده بیاد خونمون که نیومد.

ماش ها رو دو روزه که گذاشتم لای دستمال نم دار و هنوز هیچ تغییری توشون اتفاق نیافتاده. دو تا تخم مرغ رو خالی کردم و میخوام رنگشون بکنم. دو تا کمه ولی به نظرم.

بازم سفارش هام با پست اومد و کیف کردم. و بازم آرزو کردم که کاش چیزهای بهتر و بیشتری میشد که سفارش بدم.

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳