و اين منم

 

 

 

سال نو مبارک :)))

همین الان از سفر اومدیم. و مقصود حتی کفشهاش رو درنیاورد و رفت سر کار!!! من الان خسته و حالت تهوعی نشستم و دارم همه چی رو با هم چک میکنم.  خلبان زحمت کشید و نیم ساعت قبل از نشستن حسابی دل و روده مسافرها رو آورد تو حلقشون . برنامه سفر یهو جور شد . دو نفر همراه داشتیم که مقصود به لیستمون اضافه کرد و الان فکر کنم که حسابی از کرده اش پشیمونه. یکی از این دو نفر آدمیه که براش خیلی مهمه و حالا من تا مدتها ازش بیزارم :( سفر خوبی بود ولی میشد که خیلییییییییی بهتر بشه.

ماهی هام رو گذاشته بودم تو یخچال و حسابی سرحال بودن اون تو. الان که آوردمشون بیرون  یه جا بی حرکت وایسادن. سبزه ام یه کم خراب شده ولی عیب نداره چون فردا باید بندازمش تو جوق آب. گل سینره ام کاملا خشک شده و میخوام برم یکی دیگه به جاش بخرم. تو خونه خودم هستم. تنهام و تنهاییم و تصمیماتم رو دوست دارم :)

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ در ۱۳٩۱/۱/۱٢