و اين منم

 

 

 

این مورچه ها واقعا نفهمن. بعد از اینکه ازشون تعریف کردم, بهم شبیخون زدن. واقعا صحنه ی هولناکی بود و مجبور شدیم حمله رو با حمله پاسخ بدیم. با اینکه اصلا تمایل نداشتم و ندارم.

یه موسسه آموزش موسیقی نزدیک خونه پیدا کردم و گفتم که برم فلوت یاد گرفتنم رو ادامه بدم. یه بار که زنگ زدم بهم گفتن که فلوت رکوردر مال بچه هاست و بهتره بری سراغ فلوت کلید دار. اولش مقاومت کردم ولی بعدش راضی شدم. حالا دیشب که دومرتبه زنگ زدم که میخوام بیام فلوت کلید دار یاد بگیرم آقاهه میگه حالا چرا این ساز؟ اصلا بهش گوش کردی؟ اصلا میتونی صداش رو تحمل کنی؟!! آخه آدمها چرا اینطورین. چرا با احساسات یه نفر بازی میکنن.  بعد تازه شروع میکنه میگه نه خیلی ساز خوبیه و فلان. من نفهمیدم این هدفش چی بود از این همه تناقض گویی. از اون ور مثل اینکه قیمت سازش از یه تومن هم بیشتره و اگه بخوام شروع کنم و بخرم با این هزینه دیگه نمیشه الکی بهونه آورد و رهاش کرد.  هیییییییییی.

بدمینتون هم دوست دارم که برم. کلا کلاس رفتن رو دوست دارم. ولی تا حالا به غیر از یکی دو تا کلاس هیچ کدوم رو تا آخر ادامه ندادم. همین بدمینتون رو هم  وقتی دبیرستانی بودم میرفتم. خیلی هیجان انگیز و شاد بود. یعنی هنوزم همینطوری خوبه؟ به همون اندازه ازش لذت میبرم؟ فکر کنم بشه یه دوره امتحانی رفت این رو و به مجموعه ی کلاس های نیمه تمامم اضافه اش کرد. هههههههه عجب انگیزه ی بالایی دارم!!!

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ در ۱۳٩۱/٢/۱٠