و اين منم

 

 

 

یه جور شیرینی شکلاتی و پنیری پختم و منتظرم تا خنک بشه و برم امتحانش کنم.  با اینکه تصمیم گرفته بودم دیگه لب به این چیزا نزنم اما نتونستم مقاوت کنم و  از اونجایی که تو دستورش کره نبود و  همه جا شایعه شده که کره نایابه فکر کردم اینجوری فرصت رو غنیمت شمرده ام و کره هام رو حفظ کرده ام. ها ها ها    ( عجب دلیل محکمه پسندی!!!) حالا شایدم شیرینی ها رو بردم و دادم به این و اون... شاید البته!

 

امروز رفتیم  ملاقات  پسرم.  صورت گرد و  با نمکی داشت تا حالا فکر میکردم  شبیه مقصود باشه ولی این پسری که امروز دیدم شبیه خودم بود بیشتر :)))با اینکه یه هفته بود خودم رو بسته بودم به  آب و ماءالشریر هنوزم حجم کیسه آبم کم بود البته دیگه تو شرایط اظطرار نبود. اینطور که معلومه لیک کیسه آب دارم و باید تا اخر همین رویه رو ادامه بدم.  دکتر سونو هم استراحت بیشتر رو  توصیه کرد و اقعا نمی فهمم استراحت بیشتر یعنی چی؟؟! یعنی از این بیشتر هم میشه زندگی نکرد و استراحت کرد؟

 

روابطم با مامانم یه کم کدر و  تار شده. با هم حرف میزنیم و به روی هم نمیاریم  اما دلگیریم از هم هنوز.  دوست ندارم مسئله رو  هم بزنم و بیارم رو تا حلش کنیم و از این حالتی هم  که هنوز  یه چیزی  حل نشده باقی مونده حس خوبی ندارم.  منتظر میمونم تا  ببینم چی پیش میاد... 

 

حوصله ندارم... معلومه؟!! روحیه تعطیه و  به شدت درونگرا شدم تو این شرایط. خدا میدونه این دفعه کجا رو میزنه و میترکونه !!  دوست دارم فکر کنم عوارض تغییرات هورمونیه. 

 

پ.ن:چون از اون کاغذ های مخصوص نداشتم، شیرینی هام به کف قالب چسبیده و  موقع جدا کردن یه کم خورد میشه. خوشمزه است اما قابل انتقال نیست!! 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ در ۱۳٩٢/٢/٢٥