و اين منم

 

 

 

 

دو هفته وقت دارم تا به زایمان طبیعی یا سزارین فکر کنم. دو هفته چون باید آخر این دو هفته تکلیف دکترم معلوم بشه که نخ بخیه سرکلاژم رو باز کنه یا نه.  من مثلا به هر دو تاش  فکر میکنم. ولی هر کی که طبیعی رو  پیشنهاد میده  و نظر و عقیده ای رو بیان میکنه میزارم اون ته ذهنم و هر کی که میگه سزارین میارم این جلو و هایلایتش می کنم.  بیشتر از درد  زایمان طبیعی از غیر پیش بینی بودنشه که میترسم.  و البته از اون نخ بخیه کشیدن دو هفته دیگه هم وحشت بیشماری دارم. خوبیش اینه که  به غیر از یه نفر از نزدیکان که اونم  فرداش نظرش رو پس گرفت  کسی به طبیعی تشویقم نکرده و کلی هورااااااااااا باید باشم. که نیستم.  چون من مثلا  ادم قوی ام و باید مثل خیلی های دیگه فقط و فقط به طبیعی فکر کنم.ولی عین چی میترسم. جالبیش اینه که مقصود هم مثل من میترسه و اصلا حتی حرف طبیعی رو هم نمیزنه. اینجور که بوش میاد  باید گزینه طبیعی رو  پاک کنم و فقط روی سزارین تمرکز کنم. 

 

دیشب خواب میدیدم کوهنوردها پیدا شدن. البته فقط دو تاشون زنده بودن ولی همون هم  ... داییم جوونی هاش خیلی کوهنوردی میکرد.  یه آلبوم  داره از عکس های کونوردی که بیشترشون هم با دوربین  پانوراما گرفته شده.  عکس دسته جمعی پانوراما اونم تو کوه دیدنیه. اما  نمیشه از عکس زیاد لذت برد چون به گفته داییم بیشتر آدم های توی عکس رو کوه گرفته و پس نداده.

 

بلاخره روزی رو دیدم که پام بزرگ بشه و هر کفشی رو که میپوشم تنگ باشه.  آخرین سایزی که امتحان کردم 38-39  بوده که اندازه نشد.  اونم برای من که گاهی کفش های  سایز 36 هم بزرگ بودن :)) 

 

 

 

 

 

 


نوشته ی saghi در ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ در ۱۳٩٢/٥/٥